تبليغاتX
Designer : Mohs3n Tabatabi Web Theme : Www.ParsTheme.com Theme Name : Window Theme System : BlogFa, PersianBlog Theme Kind : Classic Theme Sort : Free Theme Tag : Blog, Personal, Lovely, --> مهدی پرویز-شعرها ودست نوشته ها
 

از قضا سیلی از قضا در گوش، پشت پا نیز از قدر خورده

این که امروز این قدر منگ است،این که امروز مغز خر خورده

قهر کرده است با تو ومردم، بچه ای با تمام اضلاعش

از در خانه آمده بیرون ،در به در گشته در به در خورده

گاه در چشم تاجران کالاست، گاه چون ماهی غزل آلاست

عاقبت هر تفی که سر بالاست ، برسر ورو شدید تر خورده

راه در کوچه ها اگر رفته، از منش تا تواش سفر رفته

به توات گفته اند اگر چیزی ،  به من شاعریش برخورده

آخرین اتهام او دود است، نفسی که همیشه مسدود است

پیش مردم هنوز مردود است چون نمازی که بر کمر خورده

دفتری باز مانده روی میز...،مجلس ختم مهدی پرویز

آگهی غریب فوتش نیز ، پشت در مانده،پشت در خورده.


+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 15:29
توسط مهدی پرویز موضوع: |

انتخابات اخیر ووقایع بعد از آن یکی از بزرگترین آزمونهای الهی بود که قدر وقیمت همه از مسئولان عالی رتبه نظام تا مردم کوچه وبازار را بیشتر روشن کرد. بنده از همان زمان دوم خرداد با روشنفکر های قرتی از جنس ابطحی و ایدئولوگ هایی از جنس حجاریان وتاجبخش که اگر سوراخ ترجمه را بگیری در آنی خفه خواهند شد مشکل داشتم واین آدمها را با ذائقه مردمی که هزاران سال تمدن آمیخته با عقاید دینی ومذهبی در ورای سر دارند ،ساز گار نمی دانستم.سکولاریزم نسخه ایست که اگر توجیهی عقلانی ویا حتی دینی هم بتوان برای آن یافت با ذهنیت ایرانی سنخیت ندارد وبه یقین می توان گفت که ایران  هیچ گاه  در آینده اش با یک نظام سکولار مواجه نخواهد شد. وهمینطور لیبرالیسم از هرنوعش چه فرهنگی ، چه اقتصادی وچه غیره. بنابراین تمام کسانی که در این سالها سعی در ایجاد فضایی برای استحالۀ عقیدتی وسیاسی مردم ما داشته اند  به بیراهه رفته اند  وما نیز آنها را مورد تایید نمی دانیم.

والبته این گلایه رانیز بی محل نمی دانیم که امروز بامشکل حضور کسانی در راس مدیریت کشور مواجه هستیم که با دفاع بد وعملکرد نا صواب خود لطمه فراوان بر حیثیت دین و انقلابی که سعی در احیای سنت وعقلانیت دینی داشت زده  اند.  امروز خطر ایجاد نحله های منحرف فکری از جنس گروه فرقان برای ما زنگ های خطر را به صدا در آورده اند.انحرافات عقیدتی شدید در مدیران ارشد دولت حاضر یکی از مهمترین دغدغه هایی بود که ما را بر آن داشت تا از جناب آقای میر حسین حمایت نماییم.

آقای رئیس جمهور در نطق تلویزیونی اش از تمام مرزهای اخلاقی عدول می نماید وهنگامی هم که شخصیتی وارسته چون آیت الله عظمی جوادی آملی تذکری در این رابطه می دهند عده ای از طرفداران ایشان در قم بر علیه آیت الله جوادی آملی تظاهرات می کنند.به راستی آیا بعد ازسی سال از انقلاب چنین وقایعی برای ما زنگ خطر نیست؟! البته وقتی رئیس جمهورمان این سی سال را غیر از تبانی یک عده برای دزدی و  ظلم به مردم نداند انتظاری هم نمی رود.

آقای رئیس جمهور در نطق تلویزیونی اش خود را پرچمدار جریان عدالتخواهی معرفی می کند  و اصلا  تامل نمی کند که عدالت به ما اجازه نمی دهد در زمانی که کسی قدرت دفاع از خود ندارد او را تخریب نماییم وبعد هم عذر بدتر از گناه بیاوریم که من بر سیرۀ امیر المومنین عمل کردم . چون آن حضرت فرمود اگر کسی از مدیران حکومت من حرام خواری کند انگ بر پیشانیش می چسبانم واو را در شهر ها می گردانم. غافل از اینکه حضرت علی  (ع)هم مقنن الهی بود وهم مجری الهی و خداوند ذوالفقار را برای اجرای حکم الهی در اختیارش قرار داده بود.حضرت علی مستقیما مامور به استیفای حقوق مردم بود  ودر زمان او سازمان بازرسی کل کشور ، دیوان عدالت  وقوه قضاییۀ منفک  از اختیاراتش وجود نداشت واز همه مهمتر ولی فقیه عادل وجامع الشرایطی هم براو ولایت نداشت.

البته آقای رئیس جمهور باید بدانند یکی از دلایلی که ما از ناحیه ایشان احساس خطر می کنیم به خاطر این است  که اگر  دیروز رادیکال های چپ بحث عبور از خاتمی را مطرح می کردند  امروز هم ما بر آنیم که ایشان در نقطه مقابل عبور از رهبری را در دستور کار دارند . شاهد مثالش  هم طرح محدود کردن حوزه نفوذ اختیارات رهبری در پروژه های حساب شده ای مثل الحاق سازمان حج وزیارت به سازمان متبوع اسفندیار رحیم مشایی .ویا همین اصرا بی مورد در خصوص دادن سمت معاون اولی به رحیم مشایی.

آقای رئیس جمهور آنقدر از سیره امام فاصله می گیرد که یادش می رود امام هیچ گاه حتی به مردمی که بنی صدر را رئیس جمهور کردند خس وخاشاک نگفت.

به راستی که تاریخ تکرار شد. زمانی معاویه روزها بره هایی را به بچه ها می داد وجار می زد که معاویه داده وشب هم می دزدید وجار می زد که علی دزدیده.  روز سهام عدالت وسیب زمینی می دهند وشب می گویند که هاشمی رفسنجانی وناطق نوری  وبقیۀ کسانی که با ما نبودند دزدیده ا ند. واینگونه انحراف از اخلاق در سیاست به نحوی که هدف به راحتی وسیله را توجیه کند چیزی نیست جز التقاط.

اما سخن آخر !

ما شما را به ریاست جمهوری می پذیریم هرچند هنوز مصریم که شما از استضعاف فکری مردم که ناشی از خلاء رسانه ای درمملکت است سوء استفاده کرده اید و تنها به این علت دولتتان را تمکین می کنیم که مقام رهبری حکمتان را تنفیذ نموده اند. والبته رهبری نیز حتما متوجه این نکته هستند که ما باید بر سلوک پیامبری رفتار کنیم که اگر اعتقادش بر "اشدا ء علی الکفار ورحماء بینهم" بود ، اماآنچنان وجود بزرگ ودر عین حال آینده نگری داشت که اگر روزی متوجه می شد آن کسی که همیشه بر سرش خاکستر ریخته ،  چند روز غیبت دارد، برای عیادت به سراغش  می رفت واو را مورد تفقد ومهربانی قرار می داد....بیش از این در گفتن لطفی نیست چه اینکه صلاح مملکت خویش خسروان دانند . فقط در پایان ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که اعتماد وتبعیت از رهبری وهمچنین حفظ وحدت ودوری از مرزبندی های غیر ضروری می تواند ما را در برون رفت از این بن بست یاری برساند. ان شاء الله

غزلی هست تقدیم به ساحت ملکوتی امام راحلمان که در زمان بودنش هیچ چیزی پشت برده نبود.  نه مافیای نفت داشتیم نه مافیای شکر ومسکن و  نه سیاستمداران پشت پرده که بخواهند انقلاب مخملی بکنند.

آن  دو تا چشم سیاه تو دو تا جام شراب

آن دو تا جام شراب تو مرا کرده خراب

مثل آن برکه وماهی که به هم دل دادند

تا هم آغوش شدیم عکس تو شد نقش بر آب

پلک بر هم مزن ای ماه که رودی چون من

می خروشد به تماشات ، می افتد به عذاب

در من افتادی ومن با تو در افتادم آه!

تو سر آب شدی ومن بیچاره سراب

ماه در برکه تو بودی که به دریا زدی و

"ماه ماهی" شدی از چهره ات افتاد نقاب

بس که دنبال تو گشتیم در این اقیانوس

تن ساحل شده  لبریز زفانوس حباب

سیزده شب به تو ای ماه دلم خوش بوده

یک شب دیگر از این ماه در این برکه بخواب


+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:53
توسط مهدی پرویز موضوع: |
زندگي يعني هر آدمي يك بار به دنيا مي آيد ويك بار هم مي ميرد واگر يك بار ديگر هم به دنيا بيايد يك بار ديگر مي ميرد.

 براي سنگ مزارم:

از فرط تكرار عاقبت آزردم ومردم

اينگونه عمري را به پايان بردم ومردم

با حسرت روزي كه گل باشم در اين گلدان

در غنچه بودن سالها پژمردم ومردم

در كوچه هاي فال قهوه مرگ را ديدم

دل را به تقدير خودم نسپردم ومردم

هم سوختم در زندگي هم ساختم يعني

در چارچوب قبر تن هي مردم ومردم


+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:16
توسط مهدی پرویز موضوع: |

هیئت سلطان عشق وبچه های با صفایش یکی از بزرگترین الطاف خداوند به من بود که باعث شد  ذوق وقریحه خود را در راهی مقدس به نام شعر آئیینی به کار بگیرم.این شعر چهار پاره ای است تقدیم به ساحت قدسی حضرت زهرا وبچه های با مرام سلطان عشق:

۱)    باد در گوش نخل ها می گفت

کوفه این روزها چه بد شده است

غنچه ای در مسیر روئیدن

باورت میشود لگد شده است

۲)    نخل در گوش باد زمزمه کرد :

که رطب هام اگر چه شیرین است

آه!  اما سیاه پیرهنش

مثل داغ امام غمگین است

۳)   نخل با باد درد دل می کرد

که صدایی به گوششان آمد

یک نفر برخلاف باد وزید

هیس! آنکس که گفته ام آمد

۴)  سر فرو برد توی چاه وسپس

درد ها را دوباره آه کشید

چاه در حلقه های موج واشک

در خودش باز عکس ماه کشید

۵) چاه در موج های خود می دید

ماه را دست بسته آوردند

یاس را پشت دربهای جهان

زار وپهلو شکسته آوردند

۶) فصل غم نامه های آن بانو

هرکسی میوۀ فدک می خورد

دیگران ارث ونان قرآن را

او ولی قصه وکتک می خورد

7) کوچه های مدینه تنگ شدند

میخ وپهلو به یکدگر خوردند

فوج فوج کبوتران بقیع

هی پریدند وهی به در خوردند

8) شاعر از هوش رفت در این بیت

کاش این قصه را نمی خواندی

کاش آن لحظۀ سیاه ترین

مادرم پشت در نمی ماندی

9) مادرم پشت در نرو برگرد

میخها وای ! قصد بد دارند

دست ها روی گونه ات مادر

 هوس پست جزر ومد دارند

۱۰)  این جماعت دوباره بد کردند

این جماعت همیشه نامردند

پشت درب بهشت روی زمین

پشت در پشت هیزم آوردند

11) پشت در پشت هیزم وآتش

کربلا نیز اینچنین کردند

پشت درپشت ،پشت نخلستان

تیرها در کمان کمین کردند

12) ماه می گفت وباد می آمد

چاه می دید ونخل می رقصید

فتنه ای شوم گوشۀ مسجد

سایه می شد به خویش می پیچید

13) ماه برخاست،پا به جاده گذاشت

حلقۀ در به دامنش افتاد

فتنۀ شوم گوشۀ مسجد

لرزه بر خانۀتنش افتاد

14) فتنۀشوم کار خود را کرد

ماه در سجده گاه منشق شد

واذا انشقت القمر  آخر

خون حق ریخت تا که بر حق شد

15) بعد ها روضۀ تو را خواندند

 سینه زن ها تو را صدا کردند

با همان چادری که خاکی شد

خیمۀعشق را به پا کردند

16) گرچه دیوارخانۀ زهرا

با در و میخ ها تبانی کرد

در ودیوار تکیه ها اما

با حسین تو همزبانی کرد

17) با حسین تو زیستن عشق است

هستن وآه !نیستن عشق است

دم در که تو گریه کن باشی

بر حسینت گریستن عشق است

18) عشق دربان عشق می خواهد

چشم گریان عشق میخواهد

تن من جان سپردنش را در

راه سلطان عشق می خواهد


+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 14:35
توسط مهدی پرویز موضوع: |

تقدیم به ساحت قدسی حضرت علی اکبر (ع):

 بر روی قامت تو خـــــــدا مد گذاشته است

 بر سرو هـــــای باغ سر آمد گذاشته است

  انگــــــار چهرۀ تو -به تعریف هـــــــرکه دیدـ

 آیینه روبــــــــروی محمـــــد گذاشته است

روی پیمــــــــــبری تو دستان تیـــــــــغ را

در لحظــــــــۀ فــــرود مردد گذاشته است

هرکس کـــــــه کینه داشته از بدر ماه تو

 برپیکـــــــــر تو زخم مشدد گذاشته است

دستی که روی سینه نشد مثل تیغ شد

تیغی که روی سینۀ تو رد گذاشته است

داغ تو است این که خــدا سرخ وآتشین

با پرچمـی به سینۀ گنبد گذاشته است

 


+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 12:38
توسط مهدی پرویز موضوع: |

تقدیم به ساحت عظمای امام المتقین علی (ع):

چون مـــــاه که در چـــاه  به پایان نرسیده

در ســـینۀ او آه  بــــــه پـــایـــان نرسیده

هرچند که در پنجــــــــــره منشق شده اما

زیبـــــایی این مــــــــاه بــه پایان نرسیده

تا خواند بزرگ است خدا تیغ به پا خاست

والله که الله... بـــــه پـــــایـــــان نرسیده

تا تیغ به پـا خاست یکی گفت که  فزت...

این آیـــۀ کوتـــــــاه بــه  پــایـان نرسیده

این سجده پر از لذت وصل است درنگی!

چــــــــون لحظۀ دلخواه به پایان نرسیده

سر در قــــــدم دوست اگــر رفت بدانید !

بعد از ســـر او راه بـــه پـایـان نرسـیده


+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 22:3
توسط مهدی پرویز موضوع: |
دل سلامت می کند اما جوابش می کنی

اصلا این دیوانه را آدم حسابش  می کنی ؟

گاه می خوانی به خویش و گاه می رانی زخود

هم عطایش می دهی وهم عذابش میکنی

غوره های بغض در چشمم شده انگور اشک

خوشه ی انگور آوردم شرابش می کنی؟

مستی ام را که خودت جرعه به جرعه ساختی

 پس چرا با دست های خود خرابش میکنی؟

بیست وشش سال است بی خورشید تو جان کنده ام 

یخ زده در چشم هایم اشک آبش میکنی؟

از میان این همه آهو که سویت می دوند

یک نفر مانده است آیا انتخابش می کنی؟


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 16:54
توسط مهدی پرویز موضوع: |
هـــر کس دلـــی دارد بــــــــرای خود غمی دارد

مـی سوزد ومـی ســــازد امــــــا عالمـــی دارد

دیوانگــــــی لبخــــــند گل وقت شـــکوفائیست

بــــر چهــــــره اش هر صبح وقتی شبنمی دارد

در دست های خالی اش هرچند چیزی نیست

در مـــــــــردم چشمش ولی جــــام جـمی دارد

شـــاید بلـــــــــــــرزد بید با هـــــــر باد سرگردان

 در خـــــــــــاک اما ریشه های محکمـــــی دارد

پیر و جـــــوان مردن برایش هر دو یکسان است

هــــــر کس کـــه از این زندگی سهم کمی دارد

□□□□

باید مســـیر زندگی را رفــت، تقــــــــدیر است

هــــر جــــــاده ای در راه خـود پیچ وخمی دارد


+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 21:30
توسط مهدی پرویز موضوع: |

تقديم به خاك پاي شهيدان شلمچه: 

 وقتي كه تنت بركه‌ي آرام قشنگي است                       

 مهتاب براي سرت ايهام قشنگي است

 در لحظه‌ي سرخ بدن و تير و شهادت                        

 پرواز براي تو سرانجام قشنگي است

 يك عمر گرفتار قفس بودی  و حالا       

 تمرين پريدن عجب اقدام قشنگي است

 بر خاک شلمچه سرت افتاد و از آن خاک     

 هرلا له که روییده سرش جام قشنگی است

 تابوت سبکتر زنسیمت همۀ  راه  

 بر شانه‌ي ما حامل پيغام قشنگي است

 نام تو اگر رفته ز ياد همۀ شهر                                     

 بر سر در هر كوچه ولي نام قشنگي است


+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:58
توسط مهدی پرویز موضوع: |

یا رحیم

1) در گلوي خروس مي‌پيچيد

نغمه‌ي لا اله الا اللّه

شاخه‌هاي درخت بالا رفت

تا بناگوش نقره كوب ماه

2) قل هوالله ... حوض مي‌خواند و

بيد هم در ركوع خم مي‌شد

شبنمي پاك لحظه‌ي سجده

از رخ لاله داشت كم مي‌شد

3) گفت فواره تا بحول اللّه

سر پيچك به آسمان پيچيد

رخت‌ها را به روي بند ؛ نسيم

در صفوف نماز گل مي‌ديد

4) دست‌هاي قنوت پنجره داشت

رو به روي حياط وا مي‌شد

آتنا توي خانه مشغول

گفتن ذكر ربّنا مي‌شد

5) همه‌ي خانه يك صدا گفتند

رو به قبله سلام آخر را

و عليك السلام در واشد

همه ديدند روي مادر را

6) خنده‌اي زد كليد را چرخاند

قفل وا شد دوباره در خنديد

شير چك چك به حوض پاشيد و

آب در حوض بيشتر خنديد

7) باد مي‌آمد و كفِ پايِ

برگ را باز قلقلك مي‌داد

آن طرف‌تر عزيز با جارو
خانم باد را كمك مي‌داد

8) تخت بيچاره نيز كنج حياط

با سماور بگو مگو مي‌كرد

باز هم آن سماور پرحرف

غُرُّ غُر داشت گفتگو مي‌كرد

9) خنده‌ي ياس از سر ديوار

نقل مي‌ريخت بر سر كوچه

راه مي‌رفت دور گردن بيد

دست‌هاي درخت آلوچه

 

10) بوي نان در حياط راه افتاد

استكان پا گذاشت در سيني

وقت چايي رسيده ... برخيزيد !

عطسه‌اي كرد قوري چيني

11 ) سمت سفره عزيز مي‌آمد

سيني چاي و استكان در دست

سهم مادر براي صبحانه

روي لب خنده بود و نان در دست

12) آتنا غنچه غنچه با دقت

چادرش را دوباره تا مي‌كرد

داشت يك گل براي مادر خود

از سر چادرش سوا مي‌كرد

13) همه‌ي اهل خانه جمع شدند

سر سفره براي صبحانه

جاي يك گل دوباره خالي بود

در ميان اهالي خانه

14) سر صبحانه باز هم مادر

ريخت در چار استكان چايي

مثل هر روز ، آه ! يادش رفت

رفته از بين جمع بابايي

15) استكان را دوباره برگرداند

توي قوري و زوركي خنديد

آتنا بغض‌هاي مادر را

آه ! اما قشنگ مي‌فهميد

16) كيف خود را گذاشت بر دوشش

مثل آن لحظه‌اي كه بابا رفت

بغض‌ مادر شكفت مثل گلي

از در خانه آتنا تا رفت

17) باد فهميد حال مادر را

حال خانه دوباره درهم شد

زير اندوه و غصه‌ي مادر

كمر بيد بيشتر خم شد

18) اشك‌ها حلقه حلقه افتادند

حوض پرشد ز ماهي قرمز

غيرِ نامي كه مانده است از او

خبري نيست از پدر هرگز

19) يادش آمد كه داده‌است پدر

سر خود را و روسپيد شده

يادش آمد بد است گريه كند

چون که بابای او شهيد شده


+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 18:20
توسط مهدی پرویز موضوع: |

mardeminyatori

مهدی پرویز

mardeminyatori

http://mardeminyatori.blogfa.com

مهدی پرویز-شعرها ودست نوشته ها

مهدی پرویز-شعرها ودست نوشته ها

مهدی پرویز-شعرها ودست نوشته ها

مهدی پرویز-شعرها ودست نوشته ها

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog