تبليغاتX
مهدی پرویز-شعرها ودست نوشته ها -

مهدی پرویز-شعرها ودست نوشته ها

بهــــار  آمد واین بــــــار هم بهــــــار نشد

ســـــــــوار در وسط راه هــــم سوار نشد

بگـــــــــو که پشت کدامین درخت پنهانی

چقـــــــــدر سـر بگذاریم؟ پس هزار نشد؟

چقـــدر پنجره ی پلک ها که  بسته شد و

چقــــــــــدر جـــــاده که در گیر انتظار نشد

چقــــــــــدر آهــــــوی زلفت چمید در باد و

به ســـــوی تیر رس آمــد ولی شکار نشد

گذشــــــته بود زمیــــــــن از رســیدنت اما

بـــــــرای بمب زمـین وقت انفجـــــــار نشد

چه جمعه ها که گذشت و قرار بر هم ریخت

قـــــرار شد که بیایی ولی قــــرار نشد.....

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 19:39  توسط مهدی پرویز  |