بهــــار آمد واین بــــــار هم بهــــــار نشد
ســـــــــوار در وسط راه هــــم سوار نشد
بگـــــــــو که پشت کدامین درخت پنهانی
چقـــــــــدر سـر بگذاریم؟ پس هزار نشد؟
چقـــدر پنجره ی پلک ها که بسته شد و
چقــــــــــدر جـــــاده که در گیر انتظار نشد
چقــــــــــدر آهــــــوی زلفت چمید در باد و
به ســـــوی تیر رس آمــد ولی شکار نشد
گذشــــــته بود زمیــــــــن از رســیدنت اما
بـــــــرای بمب زمـین وقت انفجـــــــار نشد
چه جمعه ها که گذشت و قرار بر هم ریخت
قـــــرار شد که بیایی ولی قــــرار نشد.....
+ نوشته شده در جمعه ششم فروردین 1389ساعت 19:39  توسط مهدی پرویز
|
