تبليغاتX
مهدی پرویز-شعرها ودست نوشته ها
يا رحيم

در زندگی هرکسی دنبال سرنوشت خودش است 

آدم گاهی وقت ها

میخواهد از سرنوشتش سر در بیاورد

 سر از نوشته هایش در می آورد !

توي سر نوشت من نوشته بود:

 سارا!

 سارا انار هاي زيادي ندارد

 من ميدانم سارا با ندارد هايش بزرگ شده

سارا با ندا رد هايش

 چيزهايي دارد كه ما نداريم

 به خاطر همين

 هميشه به انارهايي كه دانه كرده ام

 گفته ام كه سارا يادشان نرود

به خاطر همين

 هميشه سارا را با سين كشيده دوست داشته ام

سين كشيده گاهي آدم را ياد سال تولدش مي اندازد

 سال يك هزار و سيصد وشصت و....

سال يك هزار وسيصد وهشتادوشش

 نه هنوز سالهاي سال فاصله دارد

 تا به صد سال تنهايي ماركز برسد

سا

را

را

 راه مي افتيم تا تنهايي ماركز

 تا چيني تنهايي ماركز نشكند

حالا تو را به تمام زبانهاي زنده ي دنيا ترجمه ميكنم

 ترجمه اي ازبهترين رمانهاي دنيا!

 جاري ترين رودهاي دنيا !

بلندترين آبشارهاي دنيا!

 دنيا!

دنيا!

 دنيا به من ياد داده

 كه به تو احترام زيادي بگذارم

به حرفهاي حروف تو

 به حروف حرف هاي تو

وبه هر حرفي كه مرا وادار كند

 تا يك جا بنشينم

 وزل بزنم تو چشم هاي

 هركسي  كه  تو باشد

هركسي كه تو باشي

 هركسي كه تو باشم

 هميشه از چشم هايت كه بالا ميروم

به گيسوانت ميرسم

كه چونان رودي خروشان

چونان ارس

 بر شانه هايت جاريست

به خاطر همين

 به تمام ماهي ها قول داده ام

 كه ماهي يك بار دور سرشان بچرخم ...

 چرخ چرخ عباسي

خدا منو ...

انداخت توي تور دست هاي تو

توي همين زندگي كه بهشت هست

كه جهنم هست

ووقتي كه تو نباشي

گور پدر همه ي بهشت ها وهمه ي جهنم ها

همين جوري كه آدم از تو مينويسد

 همين جوري فصل ها هم  ميايند وميروند

پاييز مي آيد وميرود

 چون زمستان نميگذارد

زمستان ميايد وميرود چون بهار نميگذارد

 ووقتي كه تو باشي

 پاييز مي آيد وميرود....

 زمستان ميآيد وميرود...

بهار مي آيد ونميرود

 حتي اگر تابستان آمده باشد...

 سارا!

سارا!

 از تكرار تو لذت ميبرم

از تكرار تو با يك هجاي بلند

 از تكرار تو با يك هجاي كوتاه

 آه!

 آه!

همين آه است كه آدم را از پادر مي آورد

 آدم وقتي از پا در مي آيد

ميايد از پاهايش در بيايد

كفش هايش را پيش تو جا ميگذراد

 من هميشه چيزهاي  زيادي را پيش تو جا گذاشته ام

 خودم را

خودت را...

حالا به اكسيژن اعتقاد بيشتري پيدا كرده ام

 واين را خوب خوب ميدانم

كه اگر تو نباشي تمام اكسيژن ها خفه ميشوند

 واين را خوب خوب نميدانم

 كه اگر تو نباشي

 چه بلايي سر من بد بخت مي آيد

 اما حالا كه تو هستي

پس

يادم تو را فراموش


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:50
توسط مهدی پرویز موضوع: |